کوپری

30 شهریور 96 ساعت 1 بلیط داشتم...!

بابا به زور بیدارت کرد که منو برسونی فرودگاه...! یادمه با غر بیدار شدی و خوابالو شروع کردی به حاضر شدن...! همون پیراهنی که خودم برات خریده بودمو پوشیدی و با هم رفتیم...! کارت پرواز گرفتم و جلوی ورودی سالن ترانزیت از هم خدافظی کردیم...! رفتی و من از اون روز دیگه ندیدمت...! 

دل تنگتم بی معرفت...! زود نبود...؟!     

         





Kodaline - Moving On


گفت چه حسی بهت میده؟!
گفتم انگار براتون مهم نیست، فرقی نمیکنه با بقیه...! این نشد یکی دیگه!
مثل "ح"...!
یادتونه اول اولا یه پست گذاشته بودم از گلام تو تراس!؟
به دلایلی اتاقمو عوض کردم و رفتم یه اتاقی که تراس نداره! گلامو گذاشتم طبقه همکف یه جایی پشت پنجره که آفتاب بخورن و کیف کنن! امروز وقتی برگشتم یکیشون نبود و دقیقا همون دوتایی که بیشتر از همه دوسشون دارم شکسته بودن...!

* آخه به گلام چی کار داشتی نامرد!؟ 
* از خوابگاه متنفرم...!

1. به "ح" پیام ندهم...!
2. هوای "ز" را نداشته باشم...!
3. بخش های استاژر 2 را با دوستان برندارم...!
4. با کسی به غیر از دکتر "ب" صحبت نکنم...!
5. کیف طوسی را به کسی قرض ندهم...!

فعلا همین...!
ازم پرسید احساس تنهایی میکنی؟
گفتم آره!
محکم بغلم کرد و گفت نه تنها نیستی! نذاشت بگم که ناراحت نیستم بابتش...!
با اتفاقایی که تو این چند ماه افتاد، دایره دوستام به تدریج کوچیک و کوچیک تر شد به حدی که حس میکنم فقط خودم موندم مرکز این دایره و خوشحالم از این بابت! 
ازینکه برای خودم انقد اهمیت پیدا کردم که هرچی و هرکی اذیتم کنه میذارمش کنار و بعدش آرامش محضه که واسم میمونه...!
تنهام و حالم خوبه ازین تنهایی!
همین!

همه روز عادی پیش میره...میگی میخندی میرقصی میگذره ولی
امان از شب ها...!
لعنت به شب ها...!
لعنت به دوری...!
لعنت به دلتنگی...!
لعنت به نبودنت...!
لعنت...! لعنت...! لعنت...!




اوج خوش شانسی اینجاست که بیمار با درد زانو اشتباهی بیاد کلینیک اورولوژی و دکتر از ظاهر و علائم خیلی خفیفی که داره به مشکل کلیوی شک کنه و تو سونوش سنگ کلیه و علائم هیدرونفروز ببینه و تو رادیوگرافی یه سنگ شاخ گوزنی که باید زودتر عمل شه!
چه خوب که دکتر مجبور نیست نفرکتومیش کنه...!  
چه خوب که به موقع اشتباهی اومد...!
دیشب از شدت استرس همه زده بودیم به اون درش و بعد از دیدن استوری "ش" که با اسلایدای روماتو آهنگ بندری پلی کرده بود، ما هم وسط بحث تفسیر آنزیم های کبدی آهنگ پلی کردیم و با "م" شروع کردیم رقصیدن! 
امروز سر امتحان وقتی نوبتم به دکتر "ص" (فوق گوارش) رسید یاد رقصمون افتادم و فقط خدا خدا کردم که کبد نپرسه و خداروشکر که نپرسید...!

* هیچوقت فکر نمیکردم از دونستن اپروچ یبوست انقد خوشحال شم...!
* خدایا این داخلی رو تمومش کن دیگه...! اسیرمون کردی...!
** نکته مهم : ناله ها را جدی نگیرید. وی اولین بخش ماژورش را میگذراند...! **
بعد از چند روز بی خوابی و بکوب درس خوندن و بعدشم دو تا امتحان با مباحث عجیب و سوالای عجیب ترشون، دور دور با بچه ها و بلال خوردن کنار خیابون و گل خریدن و ساندویچ کثیف و هدیه گرفتن یه فرش دستبافت ترکمن واقعا چسبید...! 
دلم میخواست از امشب و همه اتفاقای خوبش واسش میگفتم و همه این انرژی های خوب رو بهش میدادم ولی پشیمون شدم. چند وقته حس کردم صمیمیت و اعتماد بینمون یه طرفه اس و خب باید بگم که اصلا حس خوبی نیست..! 

*آهنگ "زمستان تنهایی" فراز کاویانی رو پلی کنید و کیف کنید از این همه غم...!